
در کلیسا به دلبر ترسا
گفتم ای دل به دام تو دربند
ای که به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی
ننگ تثلیث بر یکی تا چند
نام حق یگانه چون شاید
که اب و ابن و روح قدس نهند
لب شیرین گشود و با من گفت
وز شکرقند ریخت از لب قند
که گر از سر وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افکند
سه نگردد گر او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
ما در این گفتگو که از یک سو
شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و نیست جز او
وحد هو لا الله الا هو
باتشکرازآرش ووبلاگش
+ نوشته شده توسط عباس معمار در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت
16:15 |





