+ نوشته شده توسط عباس معمار در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت
15:22 |
|
::: سینه نی
معلوم نگردید که کی آمد و کی رفت گلبرگ بهارم که به سر پنجه پاییز در باد خزان تا شد و تا منزل دی رفت ترسم که نیایی و در آن روز بیایی کز من خبری گیری و گویند که وی رفت تا پر زدی از لانه ام ای مرغ مسافر شادی به جلو پر زد و امید به پی رفت
|